سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خلوت دل
پنج شنبه 91/1/31
نویسنده : به آفرین امام

مانده از شب های دورادور

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد

اندرو خاکستر سردی

همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های ملال انگیز

طرح تصویری در آن هر چیز

داستانی حاصلش دردی

روز شیرینم که با من آتشی داشت

نقش ناهمرنگ گردیده

سرد گشته سنگ گردیده

با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی

همچنانکه مانده از شب های دورادور

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد

اندرو خاکستر سردی

اجاق سرد




موضوع مطلب :
جمعه 91/1/25
نویسنده : به آفرین امام

در فضای دل تنها و بی کس نشسته بودم که ناگهان زمزمه ای شنیدم که می گفت:شاید بهتر باشد ستاره دار های زندگی را برایت شرح دهم.

گفتم می شنوم

گفت:در زندگی ما خالق شرایط هستیم نه زاییده ی آن ها

گاهی می شود که زندگی سرکوبت می کند،آن گاه در تکاپو باش تا برکه ی عمرت راکد نماند.آبگیر اگر راکد بماند بوی گند می گیرد و دیگر آهوی عشق از آب آن نمی نوشد.

گاهی مرغک شوق روی شانه ات می نشیند.آن وقت آن را به بهانه ی فشار مشکلات پر نده.شاید بهتر باشد بگذاری آوازش را بخواند.

ممکن است روزی نوای دلت به صدا درآید و در گوشت رازهایی بگوید.خاموشش نکن!به حرف هایش با صبر گوش بده

اگر روزی بازتاب عکس ماه را در حوض قلبت ندیدی فکر نکن ماه نیست!

شاید آب حوضت پرلجن است!

شاید یک روز مرگ آمد و بساطش را جلوی خانه ی زندگی ات پهن کرد...

در را به رویش نبند!

او از آنجا نمی رود!!!

شاید بهتر باشد آن را بپذیری و شاید حتی از او چیزی بخری!این غیر ممکن نیست!

.

.

.

دیگر هیچ نگفت.من ماندم و سکوت.شیشه های زندگی اکنون برق می زدند و به من نور امید را بازتاب می کردند.برخاستم.همه چیز تمام شده بود!

همه چیز حتی...

خلوت دل




موضوع مطلب :
سه شنبه 91/1/22
نویسنده : به آفرین امام

گاهی باید...

این قلب ها همچون آینه است

اگر پاکش نکنیم غبار می گیرد

و در آن تصویر عشق زیبا نیست

شیشه ی بلورین عمر را باید

با یک اذان،یک تنهایی،یک ادراک برق انداخت

تا در آن محبت جلوه کند

گاهی باید اشک ریخت

تا دوده از چشمان شسته شود

شاید بهتر ببینیم

گاهی باید گردونه ی زندگی را

لحظه ای معطل کرد تا

به بهانه ی آواز گنجشک ها

از خدا یادی کرد

گاه باید با رود همراه شد

و زمان رافتح کرد

و باید سبزی را

به یک جوانه ی گندم هدیه داد

آری گاهی باید...




موضوع مطلب :
دوشنبه 91/1/21
نویسنده : به آفرین امام

 آن شب

من بودم و یک فانوس

فانوس امید

که در تاریکی شب

سوسو می کرد

و او را می دیدم

که چلچراغی از شادی

بالای سرش روشن بود

 در آن شب

من در ساحل غم

منتظر امواج سهمگین زندگی بودم

و او با شن های ساحل

برای خودش قصر تازه ای می ساخت

من در حسرت یک پلک زدن

یک نگاه

و او در آرامش بود

من او را چشم در راه بودم

و او رویش را از من برگردانده بود

و لبخندزنان

تا خدا پیش می رفت

و من و اشک هایم را

پشت سر می گذاشت

او با مرگ همراه شد

و مرا به ساحل فراموشی سپرد

....

تقدیم به همه ی بیمارانی که درون کما هستند

خیال واهی




موضوع مطلب :
یکشنبه 91/1/20
نویسنده : به آفرین امام

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

بالاخره پرسید :

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .

می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .

اسم این دست خداست .

او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .

پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .

بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .

پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم :

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .

بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .




موضوع مطلب :
شنبه 91/1/19
نویسنده : به آفرین امام

این روزها

همه قاضی شده اند

و قضاوت کردن

مثل آب خوردن است

قضاوت می کنند

درباره ی نیش زدن یک زنبور

درباره ی امواج یک دریا

همه قاضی شده اند

و قضاوت می کنند

و گاه چه بی رحمانه

و گاه چه سوزناک

و آتش می زنند بر بال های پروانه

و آب می ریزند در لانه ی یک مورچه

و می شکنند دل هایی را

که گناهشان حتی

از اشتباه جیرجیرک هنگام بهار

کمتر است...

خدایا

امان از دست قاضی ها...

قضاوت...




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91/1/17
نویسنده : به آفرین امام

گاهی می شود که از دست مشلات و سختی ها خسته می شویم...

این طور وقت ها آرزو می کنیم کاش کودک بودیم

تا بی وقفه می خندیدیم و بازی می کردیم

تا اگر اشتباه می کردم قابل جبران بود

تا...

بقیه اش را شما بگویید

منتظر نظرات خوبتان هستم

کاش کودک بودیم...

کاش کودک بودیم...

کاش کودک بودیم...      کاش کودک بودیم...




موضوع مطلب :
   1   2   3      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
موضوعات
پیوندها
امکانات جانبی

بازدید امروز: 65
بازدید دیروز: 38
کل بازدیدها: 105508