سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خلوت دل
یکشنبه 91/2/10
نویسنده : به آفرین امام

 

نیمه شب در حوالی ادراک

مردی بود خموش

غم سنگینی به دوش

غم سفره ای خالی

سکه های خیالی

صیادی درمانده

از سفر جامانده

که همه در راهند

در راه خوشبختی

چه شده که من وامانده

سفر را از یاد بردم؟

آه از غم روزگار

آه از تنهایی...

و راست هم می گفت

در ره تاریکی

او بس تنها بود

ره تاریکی چیست؟

راه شب...

راه نومیدی

شاید این غفلت اوست

شاید این بی خبری ست

شب او وهم است

شب او هنگامی ست

که شقایق فکر

در دشت تعقل نمی روید

راه شب را می توان پیمود

اما آیا مقصد این راه

به جز تاریکی ست؟؟؟




موضوع مطلب :
یکشنبه 91/2/10
نویسنده : به آفرین امام

خدایا

مرا ببین

غرق در گناه

آشفته و سردرگم

...

منی که سال های طولانی زندگیم را

چشمم را روی حقایق بستم

و نخواستم که ببینم

نشانه های تو را در مهد زمین

و در جاودانگی آسمان

خدایا

اما...

مرا ببین

می خواهم تغییر کنم

خدایا

دستم را بگیر

من برای پرواز تنها یک جفت بال کم دارم

.

.

.

بالی که از جنس پاکی مطلق باشد...

خدایا...




موضوع مطلب :

درست است باران نمی بارد

اما همیشه

در پس تنهایی پنجره

دستی هست

که آن را بگشاید

و آفتاب را به خانه ی خویش دعوت کند

آهای آدم ها!

آفتاب همیشه منتظر دعوت شماست

تا پنجره را باز کنید

و خوشبختی را

در ترنم بهار لمس کنید

بیایید پنجره ها را باز کنیم...

پنجره را باز کنید...




موضوع مطلب :
جمعه 91/2/8
نویسنده : به آفرین امام

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری تا ته تنهایی محض

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

فقط آهسته بگو

من خدا را دارم...

من خدا را دارم...




موضوع مطلب :
جمعه 91/2/8
نویسنده : به آفرین امام

یاد آن روزها به خیر

آن روزهایی که بلبل اطراف گل پرسه می زد

و عشق در باغ چراغانی دنیا پرپر می زد

روزهایی که در آن

روشنی از روزنه ی امید پیدا بود

و کودکان در پی سکه ی دهشاهی بازی می کردند

یاد ان روزها به خیر

که دوستانی مانند آینه داشتیم

یاد آن روزهایی که

باران همدم همیشگی پنجره بود

و ماهی هیچ وقت

زیر قولی که به کاشی های حوض داده بود نمی زد

آن روزهایی که عقل سر جنگ با عشق نداشت

و محبت با منطق ستشز نمی کرد

روزهایی که در آن کودک از ترکیدن بادکنکش نمی ترسید

و باد همیشه در آسمان آبی

با بادبادک همراه می شد

عجب روزهایی بودند

یادشان به خیر

یادشان به خیر...




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91/2/7
نویسنده : به آفرین امام

آن بیرون

صدایی می آید!

صدایی از جنس عشق

پیام آور لطف

نشان دهنده ی رحمت

آن بیرون

باران می بارد

بارانی که عطر خداوند را به همراه دارد

پنجره چقدر منتظر دانه های باران بود...

و چه ذوقی کرد گیاه

در باغچه ی سبز زندگی

آن بیرون

باران حرف هایی می زند

از دوستی آفتاب با زمین

از نگاه ماه به خورشید می گوید

و از اهل آسمان

خبر های تازه ای می آورد

او حرف هایی از ایمان دارد

و از ایثار

شعر هایی هست که باید در گوش من و تو زمزمه کند

آن بیرون

باران می بارد!

باران

 




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91/2/7
نویسنده : به آفرین امام

آه ای مردم شهر

پنجره ها بازند

و صدای فریاد شما حتی

تا دل آسمان هم به گوش می رسد

صدای فریاد آزادی تان

گوش تک تک اهل زمین را پر کرده است

ای مردم شهر

حکایت دل هایتان

حکایتی آشناست

و همه می دانند

که دشت های شما

سراسر لاله زار شده است

شما می خواهید زندگی تغییر کند

آن ها تغییر کنند

به امید آن هستید

که قلب های آن ها

دست از سختی بردارند

و عشق و محبت تراوش کنند

اما امید شما

 به قلب های خیالی ست

قلب هایی که هیچ گاه

وجود نداشته اند...

تقدم به کودکان فلسطینی

قلب های خیالی

قلب های خیالی

قلب های خیالی

قلب های خیالی




موضوع مطلب :
   1   2      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
موضوعات
پیوندها
امکانات جانبی

بازدید امروز: 63
بازدید دیروز: 38
کل بازدیدها: 105506