سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خلوت دل
چهارشنبه 91/11/25
نویسنده : به آفرین امام

بی تو این لحظه ها چه سخت و طولانی می گذرند...

بی تو انگار عقربه های ساعت از حرکت باز ایستاده اند و نفس زمین در سینه اش حبس مانده است

بی تو از آینه ها هم خبری نیست

عشق و ایمان هم که اندکی پیش کوله بارشان را روی دوششان گذاشتند و رفتند

و به جای آن دو دروغ و نفرت بی شرمانه برای انسان ها سفره چیدند!

لحظه های سختی ست!

لحظه هایی که بی حضور تو تلخ و سرد شده اند

زمین بی تو جای ماندن نیست

من یک جفت بال برای پرواز می خواهم

اما...

چه کسی بال هایم را از جالباسی می آورد؟!

لحظه های سخت




موضوع مطلب :
چهارشنبه 91/11/18
نویسنده : به آفرین امام

اندکی پیش گذرم به کوچه ی تنهایی افتاد.

کوچه ای آن طرف باغ بهشت،پشت صف آلاله ها.

در سکوت شب و بیداری و خواب ، ناله ای جاری شد.

به سوی او رفتم

مجنون بود!!!

من از او پرسیدم:آی ای مجنون!

بی سر و سامان و تنها مانده ای

راست می گویند که تو جا مانده ای؟!

گفت آری سست و تنها مانده ام

در سکوت تلخ شب جامانده ام

لیلی ام رفت و من گم گشته باز

در هوای دیدنش وا مانده ام

هان چه شد؟ از لیلی ات خیری نبود؟

باز هم تنها شدی در محفلت لیلی نبود؟

گفت ای دیوانه لیلی ام خداست

عاشقی جز بر خدا کاری خطاست

من برای مردمان نالیده ام

از برای او فقط خندیده ام

مردم از دیرباز من را دیده اند

از چشم من تنها لیلی چیده اند

کاش دل هاشان کمی هشیار بود

دیده هاشان پر ز عشق یار بود

کاش به جای حمل بار ادعا

در دلشان حرفی از زنهار بود

نگاه




موضوع مطلب :
جمعه 91/11/13
نویسنده : به آفرین امام

چقدر سخت است!

در میان دریا باشی و در تنگی اسیر!

چقدر سخت است سهمت از دنیا فقط یک ظرف شیشه ای کوجک و تنگ باشد و سهمت از دریا فقط آب درون آن!

چقدر سخت است در میان دیگران تنها باشی!

آیا این سهم ما از دنیاست؟!

آیا این سرنوشت تلخ انسان هاست؟!

آیا این منصفانه است؟؟؟

اندکی سکوت...

دنیای امروز ما حاصل افکار دیروز ماست!

ما حق انتخاب داریم

و این منصفانه است

که با انتخاب پوج،پوچی نصیبمان شود!!!

آبی دریا منتظر من و توست

چشمانت را از این تنگ کوچک بردار

و رها بودن را از باله های کوچکت تمنا کن!

رهایی




موضوع مطلب :
چهارشنبه 91/11/11
نویسنده : به آفرین امام

مردم چه ساده می گذرند از کنارتان
دیگر کسی ندارد کاری به کارتان

رنگ از شما گرفته شقایق ولی، دریغ
کمرنگ گشته نقش خطوط مزارتان

نام غریبتان چقدرخاک خورده است
ترسم ز یادها برود یادگارتان

از روی لطف هم شده آیا به تازگی
دستی کشیده پیرزنی بر غبارتان؟

این سنگ های تشنه، گواهند هفته هاست
حتی نگشته قطره آبی نثارتان

جز عکسهای نم زده در قاب شیشه ای
انگار نیست هیچ کسی غمگسارتان

خوش آرمیده ای و ولی ، چون فرشتگان
درسایه مراحم پروردگارتان

از راههای عرش، الهی که هیچوقت
درکوچه های شهر نیفتد گذارتان


فرهنگتان چه زود به بازی گرفته شد
بعد از شما چه زود خزان شد بهارتان

نان می خورند از قبل نامتان هنوز
سوء استفاده می کنند هم از اعتبارتان

رفتید تا شعور بماند قرار بود
تا نشکنیم حرمت قول و قرارتان

ما مانده ایم بعد شما با شعارها
با شعرهای بی سر و ته، شرمسارتان

شهدا شرمنده ایم




موضوع مطلب :
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
موضوعات
پیوندها
امکانات جانبی

بازدید امروز: 63
بازدید دیروز: 38
کل بازدیدها: 105506